مــــوش

بیرون کردن موش از خوابگــــاه. . .

با توجه به اينكه اخيرا در برخي از خانه ‏هاي دانشجويي موش مشاهده شده است و موجبات سلب آسايش و آرامش و گاها رعب و وحشت دانشجويان عزيز را فراهم كرده است ، بدينوسيله نتيجه مطالعات و تحقيقات انجام شده جهت مقابله با موش به شرح زير  اعلام مي‏گردد . به محض مشاهده موش در اتاق ، يكي از اقدامات زير راانجام دهيد :

 

بند 1- روش كاملا دانشجويي : پس از هماهنگي با هم اتاقي‏هايتان با كشيدن يك جيغ بلند ، دسته جمعي در را بازكرده و  از اتاق خارج شويد و ديگر هرگز به آن اتاق بازنگرديد .


بند 2- روش سرخپوستي : مقداري وسايل قابل اشتعال وسط اتاق جمع كرده ، آتش بزنيد تا موش با دود آن خفه شود . سپس موارد بند (1) را انجام دهيد .


بند 3- روش معرفتي : به موش بگوييد در صورت عدم خروج وي خودكشي خواهيد كرد . اگر با معرفت باشد از اتاق خارج خواهد شد . در غير اين صورت موارد بند (1) را انجام دهيد .


بند 4- روش تعارفي : به موش تعارف كنيد كه امشب را پيش شما بماند . احتمالا شرمنده شده و تعارف شما را نمي‏پذيرد . در صورتيكه تعارف را پذيرفت بند (1) را اجرا كنيد .


بند 5- روش قبيله گامبالا : تعدادي سلاح سرد تهيه كرده و به موش اعلان جنگ كنيد . در صورتيكه موش نامبرده حرفه‏اي بوده و اين حرف را جدي نگرفت بند (1) را انجام دهيد .


بند 6- روش دموكراتيك : پس از شرح فوايد گفتمان براي موش ، از او خواهش كنيد اتاق را ترك كند . اگر موش قبول نكرد بند (1) را انجام دهيد .


بند 7- روش نه چندان دانشجويي : يكي از گربه ‏هايي كه در كوچه دنبال غذا مي‏گردند را براي شام به منزل خود دعوت كنيد . در صورت موفقيت گربه در خوردن موش ، از او بخواهيد از اتاق خارج شود . در صورت عدم موافقت گربه بدنبال راهي براي خارج كردن گربه باشيد ( مطلب نحوه خروج گربه به زودي منتشر مي‏گردد )


بند 8- روش كمپینگ : در ميان دوستانتان هر كدام كه خانه ‏شان بهتر است را انتخاب كرده و به صورت دسته جمعيتا آخر ترم به خانه آنها برويد . در صورتيكه در خانه آنها هم موش مشاهده شد به بند (1) مراجعه كنيد .


بند 9- روش روانشناسي : به كارهاي روزانه خود پرداخته و به موش بي ‏محلي كنيد . او احتمالا ناراحت شده و خارج خواهد شد. در صورتيكه اين هم جواب نداد راهي جز مراجعه به بند (10) براي شما باقي نمانده است .


بند 10- روش فاشيستي : مقداري از كباب سلف دانشگاه را در مسير او قرار دهيد تا از آن بخورد . اين روش احتمالا خطا ندارد . موش حتما خواهد مرد و اصلا نيازي به مراجعه به بند (1) نداريد .

 

با تشکر فراوان از دانشجویان محترم ،ستاد مبارزه با حزب موجودات کثیف !!!

جشن ازدواج

جشــــن ازدواج . . .
 
آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست
با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

 
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید
 

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه
با غذا و میوه ی آن جشن، افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید


میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

 

گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی
دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید

 

موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید

هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر
هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید

در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب
کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید
 
گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه
چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید
 
 
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک
دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید
 
لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست
از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید

 

البته هر چیز دارد مرزی و اندازه ای
پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید

 

حرکت موزون اگر درکرد از خود، دیگری
با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید

 
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟
با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید

در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور
بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید


روش پیدا کردن دوست پسر

روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.

روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!

روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!

روش خرکي:جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.


روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)

روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟

روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيست پات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادرای عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.

داستان واقعی

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه: 

 دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! 

اینطوری تعــــــــــریــــــف میکنـــه :

من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی  20 کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو  ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.

وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.

اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم،  نه از موتور ماشین سر در میارم!!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.

دیگه بارون حسابی تنـــــد شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.

 من هم بی معطلی پریــــــدم توش. 

اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!

كـــــــرك و پـــــــــرم ریخت . . . 

داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد 

  هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم  یه پیچ جلومونه!

تمام تنـــم یــــــــــخ کرده بود.

نمیتونستم حتی جیغ بکشم

ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.

تو اون لحظه خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم  که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره،   اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده

  نفهمیدم چه مـــــــدت گذشت تا به خودم اومدم.

ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت،   یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.

  از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.

در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیـــرون.

  اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم. 

دویدم به سمت آبادی که نور ازش میـــومد

رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین

بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم

  وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند

  یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،

  یکیـــــــــــشــــــون داد زد :

  ممد نیگــــا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار شده بود

                                              


پی نوشت : اینم به خاطر شمـــــا . . .

گــــــــربه

   

 گربـــــه . . .

 یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه

 یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.

وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه،

 اما نتیجه ای نمیگیره.....

 یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. .

خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

 یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.

مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟؟؟؟؟

  زنش می گه آره ... برای چی ؟

مرده میگه گوشی رو بده بهش ... من گم شدم !!!!!!

به شیطون میگم زکـــی

خــــــاطره . . .
سلام  سلام مــــــن اومـــــــــــدم... !!!
هر چی گشتم مطلب با حال جدید پیدا نکردم گفتم به جاش یه خاطره ی با حال بنویسم...

اول از همه بگوییم که اگر روزی نیست و نابود شدیم به دست پسر عموی گرامی مان به ابدیت پیوستیم!

دیشب خانه ی عموی گراممان تلپ بودیم!

پسر عموی گرام مارا سُک میداد و گریه ما در حال در آمدن بود

به مادر مهربانمان عرض نمودیم که:

مامان این ذلیل شده اذیتم میکنه!

مامان خانم : عیبی نداره تو برو محلش نذار 

از مادر ناامید شدیم و یه گوشه نشستیم!

و...

ناگهان...فکر شیطانی به مغزمان خطور کرد!

بعد از شام  به جوارش رفتیم....

و از هر میوه ۴ تا پوست کندیم و به خوردش دادیم

تا جایی که کارش به دستشویی کشید!

که ناگهان صدای ااااااااااخ برخواست

(کف دستشویی صابون انداخته بودم)

منم که یه گوشه نشستم انگار نه انگار

بعد که رفت کارشو بکنه..یه صدایی برخواست..

:ااااااااااااااااااااااااااااااااااخخخخخ مامان سووووووووووووووختم...

رفتم پایین شیر اب سرد رو بستم!

الانم خونشون دراز به دراز افتاده اس ام اس پشت اس ام اس میده که:

صبر کن خوب شم من میدونم با تو...!!!

دمـــاغ عمل نکرده

دمـــاغ عمل نکرده

اگه مثل کلنگه ، مثل لوله تفنگه

با خوشگلی‌ت می‌جنگه ، طبیعیه، قشنگه

نگو که این یه درده ، دماغ عمل نکرده !

اگر که مثل فیله ، و یا از این قبیله

روی نوکش زیگیله ، غصه نخور، اصیله

هی نرو پشت پرده ، دماغ عمل نکرده !

یکی می‌گه درازه ، خیلی ولنگ و وازه

یکی می‌گه ترازه ، غصه نخور که نازه

ببین خدا چه کرده ، دماغ عمل نکرده !

دماغ نگو جواهر ، سوژه‌ی شعر شاعر

طویل فی‌المظاهر ، پدیده‌ی معاصر

آهای تخم دو زرده ، دماغ عمل نکرده !

با اون دماغ همیشه ، عکس تو پشت شیشه

تو سینما چی می‌شه ، شکستن کلیشه

کاشکی بری رو پرده ، دماغ عمل نکرده !

کم باباتو کچل کن ، یا خودتو مچل کن

کی بت می‌گه عمل کن ، قصیده رو غزل کن

می‌شی له و لورده ، دماغ عمل نکرده !

چه‌قد دماغ دماغ شد ، قافیه‌مون چلاق شد

هی، یکی- چل کلاغ شد ، تصنیف کوچه باغ شد

بره که برنگرده ، دماغ عمل نکرده !

       

 

 
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه ؟
ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون!
به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان!
هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن!
اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!
 آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم...
امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است!
من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن
. خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره
 اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
 جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان...
 دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟ شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه...
این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...
حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم ....
اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن..
                                                   

                    

داستان عمه عطار

چندی پیش دوستم تعریف می کرد که برادرزاه ی دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می آید و می گوید که سر صف اعلام کردند که هر کس که بهترین تحقیق راجع به زندگی عمه عطار بکند و تا پایان هفته به مدرسه بدهد جایزه تعلق می گیرد.
همه خانواده به اصرار برادرزاده به تکاپو افتادند تا راجع به عمه عطار تحقیق کنند اما دریغ از یک خط که در مورد خانواده پدری عطار در کتابها نوشته شده باشد و معلوم نبود آیا عطار عمه هم داشته است یا نه؟ به هر کسی که دستی در ادبیات داشت رو انداختند و همه متعجب بودند که این دیگر چه جور مسابقه ای است؟ باز اگر راجع به خود عطار بود یک حرفی اما عمه عطار؟!!!

خلاصه آخر هفته مادر بچه تصمیم می گیرد به مدرسه برود و با مسئولین آن صحبت کند که این چه بساطی است که راه انداخته اند و تحقیق محال از بچه ها خواسته اند. فکر می کنید چه جوابی به وی داده اند؟

مدیر مدرسه پاسخ می دهد : که اصلا موضوع این مسابقه تحقیق در مورد زندگی عمه عطار نبوده بلکه تحقیق در مورد زندگی ائمه اطهار بوده است!!!!!!!!